أبو ريحان البيروني ( مترجم : احمد آرام )

12

تحديد نهايات الأماكن لتصحيح مسافات المساكن ( فارسى )

شكست . مافنّا به تخته پاره‌اى آويخت و سه شبانه‌روز در دريا سرگردان بود تا اينكه سنبكى « 1 » كه از زابج [ جاوه ؟ ] به چين مىرفت و راه را گم كرده بود بر وى گذشت و او خود را به مردمان سنبك نماياند و براى شهرتى كه داشت بر كشتى سوارش كردند و به ديدن او شادمان شدند و از او خواستند كه راهنماى ايشان باشد . مافنّا مزد خواست و صاحب سنبك خشمناك شد و گفت : آيا اين بس نبود كه جانت را از مرگ رهانيديم ؟ اكنون كه در سلامتى شريك ما هستى از ما مزد مىخواهى ؟ مافنّا گفت : تا به من مالى ندهيد راه را به شما نخواهم نمود ، چه مرگ و درآمدن به چين با اين حال براى من يكسان است . صاحب سنبك گفت : اگر راه را به من ننمايى ترا به حالى كه داشتى باز مىگردانم : مافنّا گفت : هرچه خواهى كن . پس وى را بر آن چوب كه بدان آويخته بود انداختند و به راه خود رفتند و چندان سرگردان ماندند تا تباه شدند . مافنّا دو روز در دريا ماند تا سنبك گم شدهء ديگرى بر او گذشت كه چون مردمان آن از حال او باخبر شدند و آهنگ او را دربارهء خود پرسيدند ، گفت : يا مزد دهيد يا مرا به دريا بازگردانيد ؛ دويست مثقال زر به او دادند و وى سكّان كشتى به‌دست گرفت و بلد « 2 » را كه پاره سرب سنگينى است و با آن اندازهء گودى دريا و برجستگى كوههاى آن آشكار مىشود به دريا انداخت و اندكى از گل كف دريا برآورد و آن را بوييد و جاى خود را بازشناخت و آنان را به سلامت به راه درست رسانيد . چنان پندار كه وى ، به علّت باز نشستن از حركت و همنشين شدن با بازنشستگان « 3 »

--> ( 1 ) - سنبك فارسى و به معنى كشتى كوچك است و در متن صورت عربى آن ، سنبوق ، آمده است . ( 2 ) - در اصل نسخه « برد » آمده و ناشر متن عربى آن را به « بلد » اصلاح كرده و گفته است كه اين كلمه فارسى است و ابن ماجد ( در كتاب ثلاث راهما نجات المجهولة لاحمد بن ماجد ، چاپ و ترجمهء تئودور شومووسكى ، مسكو - لنينگراد 1958 ) اين كلمه را مكرر آورده است . در تاج العروس نيز بلده به‌همين معنى آمده است . ( 3 ) - اشاره به آيات 87 و 93 از سورهء توبه .